وبلاگ هنری : دكوراسيون - لوازم تزئيني و گاهی هم مطالب تاریخی
درباره وبلاگ و نویسنده
سلام. من آزاده هستم ، اهل تهران. رشته اصلیم کامپیوتر (سخت افزار) هستش ولی به هنر علاقمندم. این وبلاگ هم یک وبلاگ هنریه که در آن تصاویر و توضیحاتی راجع به دکوراسیون مکانهای مختلف و لوازم تزئینی و ... ارائه خواهد شد. همینطور مطالبی راجع به جشنها و مراسم ایران باستان رو هم در اینجا خواهید دید. نمونه کارهای من و همینطور مطالب دسته بندی شده رو در قسمت آرشیو موضوعی جستجو کنید.
سلام به همه شما دوستان گل و نازنین. حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک باشه.
ایرانیان باستان نخستین فصل سال را << به-آر>> یعنی << آورنده بهترین ها >> نامیده اند. پس در آستانه بهار بهترینها را برای همه شما دوستان عزیز آرزومندم.
این آخرین پست سال ۸۷ هستش و تصاویری رو هم که میبینین مربوط به هفت سین امسال خونه ماست که طبق معمول سبزه اون کار مادرم هستش. (البته هنوز اولشه و خوب رشد نکرده.)
امیدوارم که هر کجای این کره خاکی که به سر میبرین همیشه شاد و خوشحال باشین.
نوروز باستاني كه از هزاران سال پيش تاكنونجشن ملي ايرانيان است، جشن رستاخيز طبيعت ونوشدن زندگي است، جشن جنبش و تكاپو و كار وكوشش و جشن سرشت است. عيد نوروز و گراميبودن آن نزد ايرانيان بسيار ديرين و كهن است،چنان كه پيدايش آن را به جمشيد پيشدادينسبت دادهاند. با بررسي نوشتههاي پيشينيان، بهانگيزههاي بسياري درباره برپايي جشن نوروزبرميخوريم كه بيشتر جنبه داستاني دارد تا باستاني. ايرانيان شمالي كه كيش و آيين زرتشتي داشتند، آغاز سال را با فرارسيدن بهار و ايرانيان جنوبي آغاز سال را با آغاز فصل زمستان جشنميگرفتند.
ناگفته نماند كه قراردادن نوروز در آغاز بهار، ازروزگار ملكشاه سلجوقي (465 تا 485 هجريقمري) برقرار گشت كه به نام سازنده آن (تاريخجلالي- تاريخ ملكي) نامگذاري شد. در اينهنگام به فرمان ملكشاه، اخترشناساني همچونعمر خيام، حكيم لوكري، ميمونبن نجيبواسطي، ابوالمظفر اسفزاري و چند تن ديگر بهاصلاح تقويم دست يازيدند. بايد دانست كه پيشاز آن، نوروز درگردش بود و هيچگاه در جاياصلي خود; يعني برج حمل و آغازين روز بهار،قرار نميگرفت.
و اما عید نوروز درايران قديم: از ورود برج اسفند; يعني ماه حوت بود كهكمكم انديشه عيد نوروز در دلهاي اغنيا و غم وغصه آن بهخاطر فقرا نشسته و جنب و جوشدادوستد در بازارها و دكاكين ظاهر گشته، مردم بهتهيه وسايل عيد برميخاستند و مقدم بر همه،رخت و لباس دوخته و ندوخته براي خود واطفال بود كه دغدغه و وقت زيادتر ميطلبيد. البسه عيد اطفال غالبا از رنگهاي زنده سبز وسرخ و زرد و آبي تهيه ميشد كه نشاط داشته باشدو بعد از آن نوبت كفش و كلاه و احيانا جوراب ميرسيد كه ميبايست خريداري ميشد. بعد از آسوده شدن از رخت و لباس و كفش و كلاه خود و بچهها نوبت به خانهتكاني ميرسيد و اين سنتي بود كه در خانه هيچ اعيان و گدايي تعطيلپذير نميگرديد و كل و جزء خانه بايد بيرون ريخته و پاكيزه و نظيف و شسته و گردگيري شده و مرتب به جاهاي خود عودت دادهميشدند و با همين خانهتكانيهاي عيد هم بود كهاشياي زايد يكساله بيرون ريخته و دلها به دريازده شده و حلبيها كه بيش از قيمت خود پوللحيمكاري برده بود و چراغ موشيهاي نشتي كهبه كلفتي خود به اطرافشان قرهقروت چسبيده و بهداخلشان گچ ريخته شده بود و شيشه پيلههايشكسته بيمصرف مانند كاسه پيالههاي تركخورده و لبپريده كه تا اين هنگام دل بهطرد و دور افكندنشان راضي نميگرديد، به بيرونافكنده شده يا براي فروش به دورهگردها، كنارگذاشته ميشدند. در اين خانه تكانيها اطاقها كاملا از اشيا واثاث تخليه گرديده و جزء و كل آن به حياطها ريخته شده تا پس از نظافت و خاكگيري وشستشو به جاهاي خود برگردانده شوند و ايضا درهمين خانهتكانيها بود كه قيافه اطاقها تغييراتكلي يافته و ظروف چيني مكان عوض كرده و بهجاي ديگر قرار ميگرفت و تنوعي به وجودميآورد. پس از آن نوبت سبزكردن سبزي ميرسيدكه به نسبت (سنگيني و سبكي) دست سبزكننده، ازبيست تا ده روز به عيد مانده صورت ميگرفت واين نيز به اين ترتيب بود كه زن خانه به تعدادجمعيت خانواده، مشت مشت گندم، عدس، ماشو يا هر چه خواسته عقيدهشان بود، به طوري كهبعد از مشتكردن و به طرف ظرف بردن چيزي ازمشتش به زمين نيفتد، برداشته و در ظرفي سفالينميريخت و با هر مشت، نيت سلامتي و تندرستي وخوشي و خوشبختي و مال و گشايش و آنچه را كهبه هر يك از افراد مربوط ميگرديد، كرده، آبنيمگرم ريخته، در جاي گرم و اگر هوا زياد سردبود و جاي گرم نبود، در پاي كرسي ميگذاشت وهر روز آب خورد رفتهاش را به اوميرساند تادانهها در ظرف كجه (نيش) زده و به سفيديگرايند. آنگاه آن را در دستمال ريخته و سه روز نيز بارطوبت معتدل در دستمال نگاه ميداشت تا نقرهاي شده و كاملا نيشهايش بالا بيايد. سپس دردوري مسي يا بشقاب و دوري چيني و مانند آن ويا مطابق جمعيت خانه در ظروف كوچك و بزرگپهن كرده و رويش را دستمال ميكشيد و آبپاشيده و روزها در معرض آفتاب و شبها درگرمترين اطاق يا مكان ميگذاشت تا سبزهها رخكشيده و رو به سبزي بياورند، آنگاه روبان قرمزيبه دورش بسته، پاپيون مانند گره زده و با گلهايپارچهاي رنگارنگ كه به اطراف روبانميدوخت، آن را زينت كرده و آماده مينمود. _از همين روزها هم بود كه دكانهاي شيرينيفروشها، آجيلفروشها، خياطها، كفاشها،كلاهدوزها، گيوه فروشها، ماهيفروشها وسبزيفروشها رونق بسزا گرفته و ناهار بازارشانشروع ميگرديد. كسبه و پيشهوران ديگري نيزبودند كه به دور كوچهها و گذرها به راه افتاده و ورود بهار را بشارت ميدادند. از جمله نعناعترخونيها كه با لاوكهاي چوبي پونه وحشيهاي پرعطر و بوي ترخونهاي پاكوتاه وتربچه نقليهاي آبزده خود، آهنگ «آي گلپونه، نعنا پونه، نوبر بهاره گل پونه، تربچه نقليه، نعناو ترخون» سر ميدادند. و بستني فروشهاي چرخي و قالبي كه باراهانداختن چرخها و سرگرفتن بشكه قالببستنيشان «بيا كه بهار آوردم، نوبر بهار آوردم،جيگر و جلا ميده بستني، پر هل و گلابه بستني» داد ميزدند. و آب آلويي كه لگنهاي آلو خيس كرده خودرا سر هر سهراه و چهارراه بر روي چهار پايههايبلند خود گذارده و «سرآبه آبآلو، تشنه بيا آبآلو، صفرا بره آلو» داد ميزدند. و همچنين باغبانها كه بيل به دوش «آيباغچه بيل ميزنيم، آي مو هرس ميكنيم» دادميزدند.
...
ای کاش که ذر روزگار ما هم نوروز به همین سادگی و زیبایی بود ...
اسفندگان : سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 5 اسفند در گاهشماری ایرانی
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد.
این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی (Spenta-Ârmaiti) » می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی» سپندارمت (SpandÂrmat) »و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن»برزگران «یا» برزیگران « است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.
گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.