وبلاگ هنری : دكوراسيون - لوازم تزئيني و گاهی هم مطالب تاریخی
درباره وبلاگ و نویسنده
سلام. من آزاده هستم ، اهل تهران. رشته اصلیم کامپیوتر (سخت افزار) هستش ولی به هنر علاقمندم. این وبلاگ هم یک وبلاگ هنریه که در آن تصاویر و توضیحاتی راجع به دکوراسیون مکانهای مختلف و لوازم تزئینی و ... ارائه خواهد شد. همینطور مطالبی راجع به جشنها و مراسم ایران باستان رو هم در اینجا خواهید دید. نمونه کارهای من و همینطور مطالب دسته بندی شده رو در قسمت آرشیو موضوعی جستجو کنید.
نوروز باستاني كه از هزاران سال پيش تاكنونجشن ملي ايرانيان است، جشن رستاخيز طبيعت ونوشدن زندگي است، جشن جنبش و تكاپو و كار وكوشش و جشن سرشت است. عيد نوروز و گراميبودن آن نزد ايرانيان بسيار ديرين و كهن است،چنان كه پيدايش آن را به جمشيد پيشدادينسبت دادهاند. با بررسي نوشتههاي پيشينيان، بهانگيزههاي بسياري درباره برپايي جشن نوروزبرميخوريم كه بيشتر جنبه داستاني دارد تا باستاني. ايرانيان شمالي كه كيش و آيين زرتشتي داشتند، آغاز سال را با فرارسيدن بهار و ايرانيان جنوبي آغاز سال را با آغاز فصل زمستان جشنميگرفتند.
ناگفته نماند كه قراردادن نوروز در آغاز بهار، ازروزگار ملكشاه سلجوقي (465 تا 485 هجريقمري) برقرار گشت كه به نام سازنده آن (تاريخجلالي- تاريخ ملكي) نامگذاري شد. در اينهنگام به فرمان ملكشاه، اخترشناساني همچونعمر خيام، حكيم لوكري، ميمونبن نجيبواسطي، ابوالمظفر اسفزاري و چند تن ديگر بهاصلاح تقويم دست يازيدند. بايد دانست كه پيشاز آن، نوروز درگردش بود و هيچگاه در جاياصلي خود; يعني برج حمل و آغازين روز بهار،قرار نميگرفت.
و اما عید نوروز درايران قديم: از ورود برج اسفند; يعني ماه حوت بود كهكمكم انديشه عيد نوروز در دلهاي اغنيا و غم وغصه آن بهخاطر فقرا نشسته و جنب و جوشدادوستد در بازارها و دكاكين ظاهر گشته، مردم بهتهيه وسايل عيد برميخاستند و مقدم بر همه،رخت و لباس دوخته و ندوخته براي خود واطفال بود كه دغدغه و وقت زيادتر ميطلبيد. البسه عيد اطفال غالبا از رنگهاي زنده سبز وسرخ و زرد و آبي تهيه ميشد كه نشاط داشته باشدو بعد از آن نوبت كفش و كلاه و احيانا جوراب ميرسيد كه ميبايست خريداري ميشد. بعد از آسوده شدن از رخت و لباس و كفش و كلاه خود و بچهها نوبت به خانهتكاني ميرسيد و اين سنتي بود كه در خانه هيچ اعيان و گدايي تعطيلپذير نميگرديد و كل و جزء خانه بايد بيرون ريخته و پاكيزه و نظيف و شسته و گردگيري شده و مرتب به جاهاي خود عودت دادهميشدند و با همين خانهتكانيهاي عيد هم بود كهاشياي زايد يكساله بيرون ريخته و دلها به دريازده شده و حلبيها كه بيش از قيمت خود پوللحيمكاري برده بود و چراغ موشيهاي نشتي كهبه كلفتي خود به اطرافشان قرهقروت چسبيده و بهداخلشان گچ ريخته شده بود و شيشه پيلههايشكسته بيمصرف مانند كاسه پيالههاي تركخورده و لبپريده كه تا اين هنگام دل بهطرد و دور افكندنشان راضي نميگرديد، به بيرونافكنده شده يا براي فروش به دورهگردها، كنارگذاشته ميشدند. در اين خانه تكانيها اطاقها كاملا از اشيا واثاث تخليه گرديده و جزء و كل آن به حياطها ريخته شده تا پس از نظافت و خاكگيري وشستشو به جاهاي خود برگردانده شوند و ايضا درهمين خانهتكانيها بود كه قيافه اطاقها تغييراتكلي يافته و ظروف چيني مكان عوض كرده و بهجاي ديگر قرار ميگرفت و تنوعي به وجودميآورد. پس از آن نوبت سبزكردن سبزي ميرسيدكه به نسبت (سنگيني و سبكي) دست سبزكننده، ازبيست تا ده روز به عيد مانده صورت ميگرفت واين نيز به اين ترتيب بود كه زن خانه به تعدادجمعيت خانواده، مشت مشت گندم، عدس، ماشو يا هر چه خواسته عقيدهشان بود، به طوري كهبعد از مشتكردن و به طرف ظرف بردن چيزي ازمشتش به زمين نيفتد، برداشته و در ظرفي سفالينميريخت و با هر مشت، نيت سلامتي و تندرستي وخوشي و خوشبختي و مال و گشايش و آنچه را كهبه هر يك از افراد مربوط ميگرديد، كرده، آبنيمگرم ريخته، در جاي گرم و اگر هوا زياد سردبود و جاي گرم نبود، در پاي كرسي ميگذاشت وهر روز آب خورد رفتهاش را به اوميرساند تادانهها در ظرف كجه (نيش) زده و به سفيديگرايند. آنگاه آن را در دستمال ريخته و سه روز نيز بارطوبت معتدل در دستمال نگاه ميداشت تا نقرهاي شده و كاملا نيشهايش بالا بيايد. سپس دردوري مسي يا بشقاب و دوري چيني و مانند آن ويا مطابق جمعيت خانه در ظروف كوچك و بزرگپهن كرده و رويش را دستمال ميكشيد و آبپاشيده و روزها در معرض آفتاب و شبها درگرمترين اطاق يا مكان ميگذاشت تا سبزهها رخكشيده و رو به سبزي بياورند، آنگاه روبان قرمزيبه دورش بسته، پاپيون مانند گره زده و با گلهايپارچهاي رنگارنگ كه به اطراف روبانميدوخت، آن را زينت كرده و آماده مينمود. _از همين روزها هم بود كه دكانهاي شيرينيفروشها، آجيلفروشها، خياطها، كفاشها،كلاهدوزها، گيوه فروشها، ماهيفروشها وسبزيفروشها رونق بسزا گرفته و ناهار بازارشانشروع ميگرديد. كسبه و پيشهوران ديگري نيزبودند كه به دور كوچهها و گذرها به راه افتاده و ورود بهار را بشارت ميدادند. از جمله نعناعترخونيها كه با لاوكهاي چوبي پونه وحشيهاي پرعطر و بوي ترخونهاي پاكوتاه وتربچه نقليهاي آبزده خود، آهنگ «آي گلپونه، نعنا پونه، نوبر بهاره گل پونه، تربچه نقليه، نعناو ترخون» سر ميدادند. و بستني فروشهاي چرخي و قالبي كه باراهانداختن چرخها و سرگرفتن بشكه قالببستنيشان «بيا كه بهار آوردم، نوبر بهار آوردم،جيگر و جلا ميده بستني، پر هل و گلابه بستني» داد ميزدند. و آب آلويي كه لگنهاي آلو خيس كرده خودرا سر هر سهراه و چهارراه بر روي چهار پايههايبلند خود گذارده و «سرآبه آبآلو، تشنه بيا آبآلو، صفرا بره آلو» داد ميزدند. و همچنين باغبانها كه بيل به دوش «آيباغچه بيل ميزنيم، آي مو هرس ميكنيم» دادميزدند.
...
ای کاش که ذر روزگار ما هم نوروز به همین سادگی و زیبایی بود ...
اسفندگان : سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 5 اسفند در گاهشماری ایرانی
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد.
این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی (Spenta-Ârmaiti) » می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی» سپندارمت (SpandÂrmat) »و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن»برزگران «یا» برزیگران « است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.
گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.
بهمنگان : بهمن روز از بهمن ماه برابر با 2 بهمن در گاهشماری ایرانی
جشنی در ستایش و گرامیداشت بهمن در اوستایی "وُهومَنَه" و در پهلوی "وَهمَن" به معنی "اندیشه ی نیک" یا "بهترین اندیشه".
بخش نخست این واژه «وُهُو» از «وَنـْگـْهو» اوستایی که صفت است به معنی خوب و نیک، که در فارسی هخامنشی «وَهۇ» و در سانسکریت «وَسۇ» خوانده میشود، در پهلوی «وِه» و در فارسی «بـِه» شده است. بخش دوم «مَنـَه» برابر است با واژه ی سانسکریت «مَنـَس» که در پهلوی «منیشن» ودر فارسی «منش» شده است. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می شده است که نام «دانگو» یا «دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.
ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم» درباره ی بهمنجه می نویسد : "بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه، ایرانیان در این روز بهمن سفید (نام گیاهی است که در کرانه ی خراسان و جاهای دیگر ایران می روید) با شیر خالص پاک می خورند و می گویند حافظه را زیاد می کند و فراموشی را از بین می برد، ولی در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند و بر دیگی که در آن از هر دانه ی خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزی ها پدیدار است، خوراک می پزند و به مهمانان خود می دهند و برای هریک از داده های خدا سپاس به جای می آورند."
در "آثارالباقیه" نیز آورده است : "بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند، بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه ی بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست."
در ترجمه ی "خرده اوستا" نیز بر موکل بودن بهمن بر چهارپایان اشاره ای شده است بدینگونه که : "در جشن بهمنگان، برای اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مى کنند."
شاعر نامدار ایرانی سده ی پنجم «على بن توسى»(اسدى توسى) در کتاب لغتنامه ی خود "لغت فرس"زیر کلمه ی بهمنجه مى نویسد : "بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند و این عیدى بود که در آن روز خوراک مى پختند و بهمن سرخ و زرد بر سر کاسه ها مى افشاندند."
چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده میشود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است.
همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.
انوری گوید :
بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی سخن رفتن و نا رفتن مادر افواه اندر آمد ز در حجره ی من صبحدمی روز بهمنجه یعنی دوم بهمنماه
عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید :
بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری تا برچینیم گوهرشادی ز گنج می این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم تا بگذرد زصحرا فوج سپاه دی
دیگان : دی به آذر روز از دی ماه برابر با 8 دی در گاهشماری ایرانی
واژه ی دی که در اوستا «دتهوش»(Dathush) یا «دزوه»(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا آورده شده است. واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی ( پارسی باستان) و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است. در پهلوی "داتن (Datan) " و در فارسی «دادن» شده است و "داتر"(Dater) که در پهلوی "داتار "و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.
ابوریحان بیرونی درباره ی «دی» می گوید : " ... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه"…
چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار»(خداوند – هرمزد) :
۱- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه ۲- دی بآذر و دی ماه در هشتمین روز دی ماه ۳- دی بمهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه ۴- دی بدین و دی ماه بیست و سومین روز دی ماه
که «کوشیار گیلانی» در «زیج جامع» این روزها را " دیجشن " می نامد.
آبانگان :آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی
"جشن آبانگان" جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان "اَنَهیتَه / آناهید (زهره) " و رود پهناور و خروشان "اردوی / آمو(آمودریا)" ، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77) " اَردوی سوره اَناهیتا" Ardavi – Sura Anāhita ایزدبانویی ایرانی بسیار برجستهای است كه نقش مهمی در آیینهای ایرانی دارد و پیشینهی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دورههای پیش از زرتشتی در تاریخی ایران میرسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام " آبان یشت " (یشت پنجم) که یکی از باستانیترین ِیشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، كفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترین طبقهی آسمان جای گزیده است و بر كرانهی هر دریاچهای، خانهای آراسته، با سد پنجرهی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو میباراند.
نیایشگاههای آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آنها آبی جاری است، میتوانند بقایای آن نیایشگاهها باشند. برخی حتی سفرههای نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازماندهی آیینهای مربوط به آناهیتا میدانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و "ایشتر"، الههی بابلی، به شمار میرود.
واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت " آپه Apa" و در فارسی هخامنشی «آپی» میباشد. این آخشیج (عنصر) همانند آخشیجهای اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامههای دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای چهارگانه را که پایهی نخستین زندگی است، میستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) میشمردند و هیچگاه آنرا آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو بهکار نمیبردند.
«هرودوت» میآورد : " ... ایرانیان در میان آب ادرار نمیکنند، آب دهان وبینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشویند ..." "استرابون" جغرافیدان یونانی نیز میآورد "... ایرانیان در آب روان، خود را شستشونمیدهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند..."
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی میخوانیم : " ... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید میدانند که به جهت همراه بودن دونام، آبانگان میگویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسلهی پیشدادیان به شاهیرسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز بهکشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده،خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را داراشوند ..."
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند.
جالب اینجاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مىسپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىكنند.
مهر گان : مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی
"جشن مهرگان" که در گذشته آن را "میتراکانا" یا "متراکانا (Metrakana) " مینامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار میشد، پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها "مهر" که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازهی شش روز ادامه دارد.
سنگنگارهی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری (سده ی یکم پیش از میلاد)
"مهریشت" نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهنترین بخشهای اوستا بشمار میآید. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند دربارهی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت میباشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد. همانطور که میدانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش میشد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری میکردهاند.
آنچنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است :
"... ما در عهد زرتشتی بودن میگفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر..."
در برهان قاطع "خلف تبریزی" نیز دربارهی مهرگان میخوانیم :
"نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر جشنی نمیباشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه میباشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»
پیدایش مهرگان :
پیشینهی جشن مهرگان به اندازهی قدمت ايزدش، میترا است و تا آنجا که بن نوشتهای موجود نشان میدهند، اين جشن دست کم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است.
ابوریحان بیرونی نیز میآورد :
"... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید..."
و تاریخ نگار دیگری به نام"ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بنمحمود گردیزی" که در سال 444 هجری کتاب «زینالاخبار» را نگاشته از جشنهای ایران باستان بخشی را آورده است و دربارهی مهرگان میگوید :
"این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را."
چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته :
با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... میتوان به راحتی شیوهی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.
"کتزیاس(Katesias) " یونانی، پزشک ویژهی اردشیر دوم هخامنشی مینویسد : "... پادشاهان هخامنشی به هیچگونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشند و همراه با مردم و دستههای نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت میجویند..."
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم میتوانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.
تاریخ نگار دیگری به نام"دوریس (Duris) "مینویسد : "... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی میکردند..."
بنا به گفتهی"استرابون(Strabon) " ، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل میداشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تنپوش نو به مردم میبخشیدند.
در این روز موبد موبدان خوانچهای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشهی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه میآورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه میگذاشتند، همان هفت چینبود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب میآید.
ابوریحان بیرونی میگوید :
"... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از اینرو، نام مهرگان را به او نسبت دادهاند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایرهای مانند چرخ چسبیده بود بر سر میگذاشتند و میگویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر میگماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا میداد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید..."
"کومون (Cumont) "خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین میگوید :
"... بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده میشد
و آن را "سل ناتالیس این وکتی (Sol Natalis Invecti) "یعنی "روز زایش خورشید شکست ناپذیر" میگفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمیخواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند..."
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایهی مهر روز ایرانیان باستان است.
چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان :
امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی بهپیشباز پاییز و مهرگان میروند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانهها را آب پاشیو جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاهها و گردهم آمدن با تهیهی خوراکهایسنتی از یکدیگر پذیرایی میکنند و با سخنرانی، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشنمهرگان را با شادی برپا میکنند.
اردیبهشت گان : جشنی است از جمله ی جشن های دوازده گانه ی سال که به موجب برخورد نام روز و ماه در ایران قدیم جشنگرفته می شد و از شمار جشن های آتش است. روز سوم از هر ماه به نام اردیبهشت می باشد و سوم ماه اردیبهشت، جشن اردیبهشت گان و یا به قول کوشیارگلستان جشن برگزار می گشت.
ایرانیان در این روز لباس سپید که نماد پاکی است بر تن میکنند و باسرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکدهی اصلی هر شهر) میروندو نیایش اهورامزدا را به جا میآورند.
به موجب یزدان شناسی اوستایی، اردیبهشت دومین امشاسپند ( در کیش زرتشتی، عنوان شش فرشته ی بزرگ درجه ی اول « بهمن،اردیبهشت،شهریور،اسپندارمذ،خرداد،امرداد» ) است. این نام در اوستا اَشَه وَ هیشتَهو یا اَرتَه وهیشتَه می باشد. جزء اول – اَشَه یا اَرتَه به معنی درستی و راستی و نظم و جزء دوم صفت عالی است به معنی بهترین. پس روی هم به معنی بهترین راستی یا بهترین نظم و قانون می شود. چنانکه همه ی امشاسپندان دارای دو وجه مینوی و زمینیهستند، این امشاسپند در خهان مینوی نماینده ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش به او محول است. در این مورد اخیر نیز منظور از آتش، نظم و داد و راستی و پارسایی است. چون در آیه ای از اوستا، ملاحظه می شود که اهریمن با ظهور زرتشت می گریزد با فریادی این چنین که : «زرتشت مرا بسوزانید با اَشَه وَ هیشتَه و از زمین براند مرا » که چ.ن اهریمن نماینده ی بی نظمی و آشوب و دروغ و ناپاکی است، با آتش راستی و پاکی و داد و قانون گریزان می گردد. به همین جهت است که خلف تبریزی در برهان قاطع می گوید این واژه به معنی آتش است . اما ابوریحان بیرونی معنی نزدیکتری به اصل را آورده :
«... و معنای این نام آن است : راستی بهتر است. و برخی گفته اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را بهیاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته اند در اوستا مبین است تمیز دهد».
و خلف تبریزی آورده است که :
« در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن، و معنای ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد ( این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را به صورت درست در آغاز آورده است )، چه اَرد به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گل ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند و به همین جهت است که کوشیار آن را گلستان جشن نامیده است.»
مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهشت ایزد راجع به درمان و درمان گری و تمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یَشت ها، در اردیبهشت یشت آمده است و مراسم این جشن آتش چنانکه در آذرجشن گفته می شود در معابد و آتشکده ها برگزار می گشت.
فروردینگان : فروردین روزاز فروردین ماه برابر با19 فروردیندر گاهشماری ایرانی.
نخستین جشن ، از جشنهای ماهانه (برابر شدن نام روز با ماه) در سال "جشن فروردینگان " یا "فرودُگ"نام دارد.
این جشن به «فرَ وَ هَرهای» پاک درگذشتگان و نیاکان مربوط است، بههمین دلیل ایرانیان برای شادی روان درگذشتگان خود به آرامگاه آنان میروند.
هرکس برای تهیه و بخشش "میَزد"در مراسم جشنفروردینگان، میوه یا لُرک با خود میآورد، بانوان سیر و سِداب، سیرُگ، آش و بقیهی خوراکی های مراسم را فراهم میکنند.
موبدان لباس سپیدِ ویژهی اجرای مراسم مذهبیبر تن کرده و آفرینگان خوانی را به صورت گروهی برگزار میکنند. شرکت کنندکان نیز بانیایش ِخود، بر روان و فروهر درگذشتگان درود میفرستند و برای خشنودی روان آنها عود و کندر آتش میزنند.
ورهام روز : ورهرامروز از فروردین ماه برابر با۲۰فروردین در گاهشماری ایرانی.
ورهرام به مانک پیروزی و ورهرام ایزد ، به مانک "پیروزی قابل ستایش" . است
در باور ایرانیان پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بوده است بههمین دلیل در اوستا سرود های زیبایی در ستایش پیروزی آمده است. ایرانیان باستان پیشاز آغاز هر کار گروهی، در نیایش گاه ویژه ای گرد می آمدند و سرود های ستایش پیروزیرا با هم می خواندند و با روانی نیرومند و اراده ای استوار ، برای پیروزی ، پای بهمیدان مبارزه ی زندگی می گذاشتند.
سروش روز از فروردین ماه برابر با هفدهم فروردین در گاهشماریایرانی .
هفدهمین روز از هر ماه در گاهشماری ایرانی « سروش » نام دارد وهفدهم فروردین نخستین روز سروش سال است. هنگام جشن « سروشگان » يا جشن " هفدهروز " در ستايش « سْـرَئوشَـه/ سروش« ايزد پيامآور خداوند و نگاهبان " بيداری "؛
روز گراميداشت « خروس » و به ويژه " خروس سپيد " كه از گرامیترينجانوران در نزد ايرانيان بشمار میرفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروشدانسته شده است.
منبع : برگرفته از راهنماي زمان جشنها و گردهماييهاي ملي ايران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی