تبليغاتX
هنر دستی



وبلاگ هنری : دكوراسيون - لوازم تزئيني و گاهی هم مطالب تاریخی     

 

 

 

 

 

 

  نوروز و ایران قدیم
 

<< نوروز و ایران قدیم >>

 

 نوروز باستاني‌ كه‌ از هزاران‌ سال‌ پيش‌ تاكنون‌جشن‌ ملي‌ ايرانيان‌ است‌، جشن‌ رستاخيز طبيعت‌ ونوشدن‌ زندگي‌ است‌، جشن‌ جنبش‌ و تكاپو و كار وكوشش‌ و جشن‌ سرشت‌ است‌. عيد نوروز و گرامي‌بودن‌ آن‌ نزد ايرانيان‌ بسيار ديرين‌ و كهن‌ است‌،چنان‌ كه‌ پيدايش‌ آن‌ را به‌ جمشيد پيشدادي‌نسبت‌ داده‌اند. با بررسي‌ نوشته‌هاي‌ پيشينيان‌، به‌انگيزه‌هاي‌ بسياري‌ درباره‌ برپايي‌ جشن‌ نوروزبرمي‌خوريم‌ كه‌ بيشتر جنبه‌ داستاني‌ دارد تا باستاني‌. ايرانيان‌ شمالي‌ كه‌ كيش‌ و آيين‌ زرتشتي ‌داشتند، آغاز سال‌ را با فرارسيدن‌ بهار و ايرانيان ‌جنوبي‌ آغاز سال‌ را با آغاز فصل‌ زمستان‌ جشن‌مي‌گرفتند.


 

 

 

    ناگفته‌ نماند كه‌ قراردادن‌ نوروز در آغاز بهار، ازروزگار ملكشاه‌ سلجوقي‌ (465 تا 485 هجري‌قمري‌) برقرار گشت‌ كه‌ به‌ نام‌ سازنده‌ آن‌ (تاريخ‌جلالي‌- تاريخ‌ ملكي‌) نام‌گذاري‌ شد. در اين‌هنگام‌ به‌ فرمان‌ ملكشاه‌، اخترشناساني‌ همچون‌عمر خيام‌، حكيم‌ لوكري‌، ميمون‌بن‌ نجيب‌واسطي‌، ابوالمظفر اسفزاري‌ و چند تن‌ ديگر به‌اصلاح‌ تقويم‌ دست‌ يازيدند. بايد دانست‌ كه‌ پيش‌از آن‌، نوروز درگردش‌ بود و هيچ‌گاه‌ در جاي‌اصلي‌ خود; يعني‌ برج‌ حمل‌ و آغازين‌ روز بهار،قرار نمي‌گرفت‌.

 

 

    و اما عید نوروز درايران‌ قديم‌:
    از ورود برج‌ اسفند; يعني‌ ماه‌ حوت‌ بود كه‌كم‌كم‌ انديشه‌ عيد نوروز در دلهاي‌ اغنيا و غم‌ وغصه‌ آن‌ به‌خاطر فقرا نشسته‌ و جنب‌ و جوش‌دادوستد در بازارها و دكاكين‌ ظاهر گشته‌، مردم‌ به‌تهيه‌ وسايل‌ عيد برمي‌خاستند و مقدم‌ بر همه‌،رخت‌ و لباس‌ دوخته‌ و ندوخته‌ براي‌ خود واطفال‌ بود كه‌ دغدغه‌ و وقت‌ زيادتر مي‌طلبيد.
    البسه‌ عيد اطفال‌ غالبا از رنگهاي‌ زنده‌ سبز وسرخ‌ و زرد و آبي‌ تهيه‌ مي‌شد كه‌ نشاط داشته‌ باشدو بعد از آن‌ نوبت‌ كفش‌ و كلاه‌ و احيانا جوراب ‌مي‌رسيد كه‌ مي‌بايست‌ خريداري‌ مي‌شد.
بعد از آسوده‌ شدن‌ از رخت‌ و لباس‌ و كفش ‌و كلاه‌ خود و بچه‌ها نوبت‌ به‌ خانه‌تكاني‌ مي‌رسيد و اين‌ سنتي‌ بود كه‌ در خانه‌ هيچ‌ اعيان‌ و گدايي‌ تعطيل‌پذير نمي‌گرديد و كل‌ و جزء خانه‌ بايد بيرون‌ ريخته‌ و پاكيزه‌ و نظيف‌ و شسته‌ و گردگيري‌ شده‌ و مرتب‌ به‌ جاهاي‌ خود عودت‌ داده‌مي‌شدند و با همين‌ خانه‌تكاني‌هاي‌ عيد هم‌ بود كه‌اشياي‌ زايد يك‌ساله‌ بيرون‌ ريخته‌ و دلها به‌ دريازده‌ شده‌ و حلبي‌ها كه‌ بيش‌ از قيمت‌ خود پول‌لحيم‌كاري‌ برده‌ بود و چراغ‌ موشي‌هاي‌ نشتي‌ كه‌به‌ كلفتي‌ خود به‌ اطرافشان‌ قره‌قروت‌ چسبيده‌ و به‌داخلشان‌ گچ‌ ريخته‌ شده‌ بود و شيشه‌ پيله‌هاي‌شكسته‌ بي‌مصرف‌ مانند كاسه‌ پياله‌هاي ‌ترك‌خورده‌ و لب‌پريده‌ كه‌ تا اين‌ هنگام‌ دل‌ به‌طرد و دور افكندنشان‌ راضي‌ نمي‌گرديد، به‌ بيرون‌افكنده‌ شده‌ يا براي‌ فروش‌ به‌ دوره‌گردها، كنارگذاشته‌ مي‌شدند.
    در اين‌ خانه‌ تكاني‌ها اطاق‌ها كاملا از اشيا واثاث‌ تخليه‌ گرديده‌ و جزء و كل‌ آن‌ به‌ حياطها ريخته‌ شده‌ تا پس‌ از نظافت‌ و خاك‌گيري‌ وشستشو به‌ جاهاي‌ خود برگردانده‌ شوند و ايضا درهمين‌ خانه‌تكاني‌ها بود كه‌ قيافه‌ اطاقها تغييرات‌كلي‌ يافته‌ و ظروف‌ چيني‌ مكان‌ عوض‌ كرده‌ و به‌جاي‌ ديگر قرار مي‌گرفت‌ و تنوعي‌ به‌ وجودمي‌آورد.
پس‌ از آن‌ نوبت‌ سبزكردن‌ سبزي‌ مي‌رسيدكه‌ به‌ نسبت‌ (سنگيني‌ و سبكي‌) دست‌ سبزكننده‌، ازبيست‌ تا ده‌ روز به‌ عيد مانده‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ واين‌ نيز به‌ اين‌ ترتيب‌ بود كه‌ زن‌ خانه‌ به‌ تعدادجمعيت‌ خانواده‌، مشت‌ مشت‌ گندم‌، عدس‌، ماش‌و يا هر چه‌ خواسته‌ عقيده‌شان‌ بود، به‌ طوري‌ كه‌بعد از مشت‌كردن‌ و به‌ طرف‌ ظرف‌ بردن‌ چيزي‌ ازمشتش‌ به‌ زمين‌ نيفتد، برداشته‌ و در ظرفي‌ سفالين‌مي‌ريخت‌ و با هر مشت‌، نيت‌ سلامتي‌ و تندرستي‌ وخوشي‌ و خوشبختي‌ و مال‌ و گشايش‌ و آنچه‌ را كه‌به‌ هر يك‌ از افراد مربوط مي‌گرديد، كرده‌، آب‌نيم‌گرم‌ ريخته‌، در جاي‌ گرم‌ و اگر هوا زياد سردبود و جاي‌ گرم‌ نبود، در پاي‌ كرسي‌ مي‌گذاشت‌ وهر روز آب‌ خورد رفته‌اش‌ را به‌ اومي‌رساند تادانه‌ها در ظرف‌ كجه‌ (نيش‌) زده‌ و به‌ سفيدي‌گرايند.
    آنگاه‌ آن‌ را در دستمال‌ ريخته‌ و سه‌ روز نيز بارطوبت‌ معتدل‌ در دستمال‌ نگاه‌ مي‌داشت‌ تا نقره‌اي‌ شده‌ و كاملا نيش‌هايش‌ بالا بيايد. سپس‌ دردوري‌ مسي‌ يا بشقاب‌ و دوري‌ چيني‌ و مانند آن‌ ويا مطابق‌ جمعيت‌ خانه‌ در ظروف‌ كوچك‌ و بزرگ‌پهن‌ كرده‌ و رويش‌ را دستمال‌ مي‌كشيد و آب‌پاشيده‌ و روزها در معرض‌ آفتاب‌ و شبها درگرمترين‌ اطاق‌ يا مكان‌ مي‌گذاشت‌ تا سبزه‌ها رخ‌كشيده‌ و رو به‌ سبزي‌ بياورند، آنگاه‌ روبان‌ قرمزي‌به‌ دورش‌ بسته‌، پاپيون‌ مانند گره‌ زده‌ و با گلهاي‌پارچه‌اي‌ رنگارنگ‌ كه‌ به‌ اطراف‌ روبان‌مي‌دوخت‌، آن‌ را زينت‌ كرده‌ و آماده‌ مي‌نمود.
    _از همين‌ روزها هم‌ بود كه‌ دكانهاي‌ شيريني‌فروش‌ها، آجيل‌فروشها، خياطها، كفاشها،كلاهدوزها، گيوه‌ فروشها، ماهي‌فروشها وسبزي‌فروشها رونق‌ بسزا گرفته‌ و ناهار بازارشان‌شروع‌ مي‌گرديد. كسبه‌ و پيشه‌وران‌ ديگري‌ نيزبودند كه‌ به‌ دور كوچه‌ها و گذرها به‌ راه‌ افتاده‌ و ورود بهار را بشارت‌ مي‌دادند. از جمله‌ نعناع‌ترخوني‌ها كه‌ با لاوك‌هاي‌ چوبي‌ پونه ‌وحشي‌هاي‌ پرعطر و بوي‌ ترخون‌هاي‌ پاكوتاه‌ وتربچه‌ نقلي‌هاي‌ آب‌زده‌ خود، آهنگ‌ «آي‌ گل‌پونه‌، نعنا پونه‌، نوبر بهاره‌ گل‌ پونه‌، تربچه‌ نقليه‌، نعناو ترخون‌» سر مي‌دادند.
    و بستني‌ فروشهاي‌ چرخي‌ و قالبي‌ كه‌ باراه‌انداختن‌ چرخها و سرگرفتن‌ بشكه‌ قالب‌بستني‌شان‌ «بيا كه‌ بهار آوردم‌، نوبر بهار آوردم‌،جيگر و جلا مي‌ده‌ بستني‌، پر هل‌ و گلابه‌ بستني‌» داد مي‌زدند.
    و آب‌ آلويي‌ كه‌ لگن‌هاي‌ آلو خيس‌ كرده‌ خودرا سر هر سه‌راه‌ و چهارراه‌ بر روي‌ چهار پايه‌هاي‌بلند خود گذارده‌ و «سرآبه‌ آب‌آلو، تشنه‌ بيا آب‌آلو، صفرا بره‌ آلو» داد مي‌زدند.
    و همچنين‌ باغبان‌ها كه‌ بيل‌ به‌ دوش‌ «آي‌باغچه‌ بيل‌ مي‌زنيم‌، آي‌ مو هرس‌ مي‌كنيم‌» دادمي‌زدند.

...

ای کاش که ذر روزگار ما هم نوروز به همین سادگی و زیبایی بود ... 

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه 1387/12/25  |

  جشن اسفندگان (سپندارمذگان)
  

<< جشن اسفندگان (سپندارمذگان) >>

 

 اسفندگان ، جشن بزرگداشت زن و زمین

 

 

 

اسفندگان : سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 5 اسفند در گاهشماری ایرانی

روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد.

 این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی (Spenta-Ârmaiti) » می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است.
این واژه در پهلوی» سپندارمت (SpandÂrmat) »و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.

امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.

یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن»برزگران «یا» برزیگران « است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.

به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.

 

 

گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.

هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.

  

منبع : " سایت آریا بوم "

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در شنبه 1387/12/03  |

  جشن بهمنگان
 

<< جشن بهمنگان >>

 

 

بهمنگان : بهمن روز از بهمن ماه برابر با 2 بهمن در گاهشماری ایرانی

جشنی در ستایش و گرامیداشت بهمن در اوستایی "وُهومَنَه"  و در پهلوی "وَهمَن" به معنی "اندیشه ی نیک" یا "بهترین اندیشه".

بخش نخست این واژه «وُهُو» از «وَنـْگـْهو» اوستایی که صفت است به معنی خوب و نیک، که در فارسی هخامنشی «وَهۇ» و در سانسکریت «وَسۇ» خوانده می‌شود، در پهلوی «وِه» و در فارسی «بـِه» شده است.
بخش دوم «مَنـَه» برابر است با واژه ی سانسکریت «مَنـَس» که در پهلوی «منیشن» ودر فارسی «منش» شده است.
در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می شده است که نام «دانگو» یا «دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.

ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم» درباره ی بهمنجه می نویسد :
"بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه، ایرانیان در این روز بهمن سفید (نام گیاهی است که در کرانه ی خراسان و جاهای دیگر ایران می روید) با شیر خالص پاک می خورند و می گویند حافظه را زیاد می کند و فراموشی را از بین می برد، ولی در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند و بر دیگی که در آن از هر دانه ی خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزی ها پدیدار است، خوراک می پزند و به مهمانان خود می دهند و برای هریک از داده های خدا سپاس به جای می آورند."

در "آثارالباقیه" نیز آورده است :
"بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند، بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه ی بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست."

در ترجمه ی "خرده اوستا" نیز بر موکل بودن بهمن بر چهارپایان اشاره ای شده است بدینگونه که : "در جشن بهمنگان، برای اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مى کنند."

شاعر نامدار ایرانی سده ی پنجم «على بن توسى»(اسدى توسى) در کتاب لغتنامه ی خود "لغت فرس" زیر کلمه ی بهمنجه مى نویسد :
"بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند و این عیدى بود که در آن روز خوراک مى پختند و بهمن سرخ و زرد بر سر کاسه ها مى افشاندند."

چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است.

همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

  

 انوری گوید :

بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه
اندر آمد  ز در  حجره ی من  صبحدمی       روز  بهمنجه  یعنی  دوم  بهمن ماه

عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید :

بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می
این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی

 

منبع : " سایت آریا بوم "

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 1387/11/02  |

  جشن دیگان
 

<< جشن دیگان >>

 

 

دیگان : دی به آذر روز از دی ماه برابر با 8 دی در گاهشماری ایرانی

واژه ی دی که در اوستا «دتهوش»(Dathush) یا «دزوه»(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا آورده شده است.
واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی ( پارسی باستان) و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است.

در پهلوی "داتن (Datan) " و در فارسی «دادن» شده است و "داتر"(Dater) که در پهلوی "داتار "و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.

ابوریحان بیرونی درباره ی «دی» می گوید :
" ...  دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه"…

چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار»(خداوند – هرمزد) :

۱- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه
۲- دی بآذر و دی ماه در هشتمین روز دی ماه
۳- دی بمهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه
۴- دی بدین و دی ماه بیست و سومین روز دی ماه

که «کوشیار گیلانی» در «زیج جامع» این روزها را " دی جشن " می نامد.

 

منبع : " سایت آریا بوم "

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه 1387/10/08  |

  شب یلدا
 

<< شب یلدا >>

 

سلام به همه شما دوستان عزیزم. امیدوارم که خوب و خوش باشین. مطلب امروزم با تاخیر در مورد شب یلدا هستش.

راستش من یه چند وقتیه که یه کم سرم شلوغ شده و کمتر میتونم وبلاگ رو به روز کنم. به خاطر تاخیرهایی که دارم منو ببخشید. امیدوارم که زود بتونم جبران کنم.

خوب شب یلدا خوش گذشت؟

عکسهای زیر کار مامانم هستش . هندوانه شب یلدا و دومی هم که یه کدو حلوایی هستش که به صورت یه خونه درش آورده با شلغم هایی که بصورت موش درست کرده .

 

 

 

 

در اینجا هم میتونین مطلبی رو که سال گذشته در مورد شب یلدا نوشته بودم ببینین.

امیدوارم که همیشه خوب و خوش باشین.

 

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1387/10/02  |

  جشن آبانگان
 

" جشن آبانگان "

 

 آبانگان : آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی

 

 

"جشن آبانگان" جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان "اَنَهیتَه / آناهید (زهره) " و رود پهناور و خروشان "اردوی / آمو (آمودریا)" ، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77)
" اَردوی سوره اَناهیتا"  Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.

 

بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام " آبان یشت " (یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.

نیایشگاه­های آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای آن نیایشگاه­ها باشند.
برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.

آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و "ایشتر"، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.

واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت " آپه  Apa" و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.

«هرودوت» می­آورد :
" ... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ..."
 "استرابون" جغرافیدان یونانی نیز می­آورد "... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند..."

در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :
" ... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند ..."

در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.

جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

 

منبع : "سایت آریابوم"

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 1387/08/08  |

  جشن مهرگان
 

" جشن مهرگان "

 

مهر گان : مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی

"جشن مهرگان" که در گذشته آن را "میتراکانا" یا "متراکانا (Metrakana)  " می­نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می­شد، پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها "مهر" که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد.

 

سنگ‌‌نگاره­ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری (سده ی یکم پیش از میلاد)

"مهریشت" نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن‌ترین بخش­های اوستا بشمار می‌آید. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند درباره­ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت میباشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.

روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان­طور که می­دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می­شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می­کرده­اند.

آن­چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»‌ از زبان «سلمان فارسی» آورده است :

"... ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر..."

در برهان قاطع "خلف تبریزی" نیز درباره­ی مهرگان می­خوانیم :

"نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگ­تر جشنی نمی­باشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه می­باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»

 پیدایش مهرگان :

پیشینه­ی جشن مهرگان به اندازه­ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن­جا که بن نوشت­های موجود نشان می‌دهند، اين جشن دست کم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است.

 ابوریحان بیرونی نیز می‌آورد :

"... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید..."

و تاریخ نگار دیگری به نام"ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی" که در سال 444 هجری کتاب «زین­الاخبار» را نگاشته از جشن­های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره­ی مهرگان می­گوید :

"این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را."

 چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته :

با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می­توان به راحتی شیوه­ی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.

"کتزیاس(Katesias) " یونانی، پزشک ویژه­ی اردشیر دوم هخامنشی می­نویسد :
"... پادشاهان هخامنشی به هیچ­گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس­های ارغوانی گرانبهایی می­پوشند و همراه با مردم و دسته‌های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می­جویند..."

این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می‌توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.

تاریخ نگار دیگری به نام"دوریس (Duris) "می­نویسد :
"... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می­کردند..."

بنا به گفته­ی"استرابون(Strabon) " ، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل میداشت.

اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن­پوش نو به مردم می­بخشیدند.

در این روز موبد موبدان خوانچه­ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه­ی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می­آورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می­گذاشتند، همان هفت چین بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می­آید.

ابوریحان بیرونی می­گوید :

"... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این­رو، نام مهرگان را به او نسبت داده­اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره­ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می­گذاشتند و می­گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می­گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می­داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید..."

 "کومون (Cumont) "خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می­گوید :

"... بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می­شد

 و آن را "سل ناتالیس این وکتی (Sol Natalis Invecti) "یعنی "روز زایش خورشید شکست ناپذیر" می­گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی­خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند..."

در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه­ی مهر روز ایرانیان باستان است.

 

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان :

امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می­روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه­ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه­ها و گردهم آمدن با تهیه­ی خوراک­های سنتی از یکدیگر پذیرایی می­کنند و با سخنرانی­، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می­کنند.

 

 منبع : " سایت آریا بوم" با تلخیص

 

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1387/07/15  |

  جشن اردیبهشتگان

 

" جشن اردیبهشتگان "

 

" گلستان جشن "

 

اردیبهشت گان :  جشنی است از جمله ی جشن های دوازده گانه ی سال که به موجب برخورد نام روز و ماه در ایران قدیم جشن  گرفته می شد و از شمار جشن های آتش است. روز سوم از هر ماه به نام اردیبهشت می باشد و سوم ماه اردیبهشت، جشن اردیبهشت گان و یا به قول کوشیار گلستان جشن برگزار می گشت.

 

 

ایرانیان در این روز لباس سپید که نماد پاکی است بر تن می­کنند و با سرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکده­ی اصلی هر شهر) می­روند و نیایش اهورامزدا را به جا می­آورند.

 

 

 به موجب یزدان شناسی اوستایی، اردیبهشت دومین امشاسپند ( در کیش زرتشتی، عنوان شش فرشته ی بزرگ درجه ی اول « بهمن،اردیبهشت،شهریور،اسپندارمذ،خرداد،امرداد» ) است. این نام در اوستا اَشَه وَ هیشتَه و یا اَرتَه وهیشتَه می باشد. جزء اول – اَشَه یا اَرتَه به معنی درستی و راستی و نظم و جزء دوم صفت عالی است به معنی بهترین. پس روی هم به معنی بهترین راستی یا بهترین نظم و قانون می شود. چنانکه همه ی امشاسپندان دارای دو وجه مینوی و زمینی  هستند، این امشاسپند در خهان مینوی نماینده ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش به او محول است. در این مورد اخیر نیز منظور از آتش، نظم و داد و راستی و پارسایی است. چون در آیه ای از اوستا، ملاحظه می شود که اهریمن با ظهور زرتشت می گریزد با فریادی این چنین که : «زرتشت مرا بسوزانید با اَشَه وَ هیشتَه و از زمین براند مرا » که چ.ن اهریمن نماینده ی بی نظمی و آشوب و دروغ و ناپاکی است، با آتش راستی و پاکی و داد و قانون گریزان می گردد. به همین جهت است که  خلف تبریزی در برهان قاطع می گوید این واژه به معنی آتش است . اما  ابوریحان بیرونی معنی نزدیکتری به اصل را آورده :

«... و معنای این نام آن است : راستی بهتر است. و برخی گفته اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به  یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته اند در اوستا مبین است تمیز دهد».

 

 

 

 

 و خلف تبریزی آورده است که :

« در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن، و معنای ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد ( این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را به صورت درست در آغاز آورده است )، چه اَرد به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گل ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند و به همین جهت است که کوشیار آن را گلستان جشن نامیده است.»

مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهشت ایزد راجع به درمان و درمان گری و تمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یَشت ها، در اردیبهشت یشت آمده است و مراسم این جشن آتش چنانکه در آذرجشن گفته می شود در معابد و آتشکده ها برگزار می گشت.

 

منبع :  " سایت آریابوم "

       " سایت چک نویس"

 

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1387/02/02  |

  جشن فروردینگان - نیایش شاه ورهام
 

" جشن فروردینگان "

 

فروردینگان : فروردین روز از فروردین ماه برابر با 19 فروردین در گاهشماری ایرانی.

 

نخستین جشن ، از جشن­های ماهانه (برابر شدن نام روز با ماه) در سال "جشن فروردینگان " یا  "فرودُگ" نام دارد.

این جشن به «فرَ وَ هَرهای» پاک درگذشتگان و نیاکان مربوط است، به همین دلیل ایرانیان برای شادی روان درگذشتگان خود به آرامگاه آنان می­روند.

 

هرکس برای تهیه و بخشش "میَزد" در مراسم جشن فروردین­گان، میوه یا لُرک با خود می­آورد، بانوان سیر و سِداب، سیرُگ، آش و بقیه­ی خوراکی های مراسم را فراهم میکنند.

 

موبدان لباس سپیدِ ویژه­ی اجرای مراسم مذهبی بر تن کرده و آفرینگان خوانی را به صورت گروهی برگزار می­کنند. شرکت کنندکان نیز با نیایش ِخود، بر روان و فروهر درگذشتگان درود می­فرستند و برای خشنودی روان‌ آنها عود و کندر آتش می‌زنند.

 

 

................................................................

 

" نیایش شاه ورهام "

 

ورهام روز  :  ورهرام روز از فروردین ماه برابر با ۲۰فروردین در گاهشماری ایرانی.

 

ورهرام به مانک پیروزی و ورهرام ایزد ، به مانک "پیروزی قابل ستایش"  . است

 

در باور ایرانیان پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بوده است به همین دلیل در اوستا سرود های زیبایی در ستایش پیروزی آمده است. ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، در نیایش گاه ویژه ای گرد می آمدند و سرود های ستایش پیروزی را با هم می خواندند و با روانی نیرومند و اراده ای استوار ، برای پیروزی ، پای به میدان مبارزه ی زندگی می گذاشتند.

 

منبع : سایت " آریا بوم "

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه 1387/01/19  |

  سلامی دوباره - جشن سروشگان
 

سلامی دوباره

سلام دوباره به همه شما عزیزان.

امیدوارم که  سال ۱۳۸۷ رو با خوبی و شادی شروع کرده باشید و عید نوروز به همه شما خوش گذشته باشه.

در سال جدید تصمیم دارم که در کنار موضوعات قبلی کمی هم در مورد جشنها و مراسم ایران باستان بنویسم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

 

 

 

....................................................................

 

جشن سروشگان

 

سروش روز از فروردین ماه برابر با هفدهم فروردین در گاهشماری ایرانی .

هفدهمین روز از هر ماه در گاهشماری ایرانی « سروش » نام دارد  و هفدهم فروردین نخستین روز سروش سال است.
هنگام جشن « سروشگان »  يا جشن " هفده‌روز " در ستايش « سْـرَئوشَـه/ سروش«
ايزد پيام‌آور خداوند و نگاهبان " بيداری "؛


روز گراميداشت « خروس » و به ويژه  " خروس سپيد " كه از گرامی‌ترين جانوران در نزد ايرانيان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته ‌شده است.

 

 منبع : برگرفته از راهنماي زمان جشن‌ها و گردهمايي‌هاي ملي ايران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی

 



|+| نوشته شده توسط آزاده در شنبه 1387/01/17  |

 

بالا بالای صفحه